قتل فاطمه توسط پدرش

قتل فاطمه توسط پدرش

واقعه تلخ قتل فاطمه سلطانی توسط پدرش، نه تنها یک فاجعه خانوادگی عمیق بود، بلکه بار دیگر جامعه ایران را با ابعاد پیچیده خشونت خانگی و نقص های موجود در قوانین فرزندکشی مواجه ساخت.

این رویداد دلخراش که در فروردین ماه ۱۴۰۴ رخ داد، با واکنش های گسترده ای در سطح ملی و بین المللی همراه شد و زنگ خطر را برای ضرورت بازنگری در ساختارهای حمایتی و حقوقی مرتبط با حقوق زنان و کودکان به صدا درآورد. قتل فاطمه سلطانی، نمادی از دردهای پنهان بسیاری از خانواده هاست که زیر سایه خشونت زندگی می کنند و به مطالبه گری جدی برای اصلاح قوانین و تقویت حمایت های اجتماعی منجر شد. این مقاله به بررسی جامع این پرونده از زوایای مختلف، شامل جزئیات واقعه، زمینه های اجتماعی و خانوادگی، ابعاد حقوقی و بازتاب های گسترده آن می پردازد.

ابعاد فاجعه: روایتی از یک جنایت خانوادگی در اسلام شهر

حادثه دلخراش قتل فاطمه سلطانی به دست پدرش، تصویر غم انگیزی از عمق خشونت های پنهان خانوادگی را در جامعه به نمایش گذاشت. این واقعه، که نه تنها خانواده سلطانی بلکه کل کشور را در شوک فرو برد، ابعاد گسترده ای از آسیب های اجتماعی، روانشناختی و حقوقی را در خود نهفته داشت. فاطمه، دختر نوجوانی که امید به آینده ای روشن و مستقل داشت، به شکلی فجیع قربانی کینه های دیرینه و خشونت های فزاینده خانگی شد.

جزئیات واقعه: روز سیاه ۲۸ فروردین ۱۴۰۴

صبح روز پنج شنبه، ۲۸ فروردین ماه ۱۴۰۴، اسلام شهر در استان تهران شاهد یکی از تلخ ترین و تکان دهنده ترین جنایات خانوادگی بود. فاطمه سلطانی، دختری جوان که در آستانه ۱۷ سالگی قرار داشت، در مقابل سالن زیبایی محل کارش، با نقشه از پیش تعیین شده پدرش به قتل رسید.

روایت این جنایت، از همان ابتدا، حاکی از برنامه ریزی قبلی قاتل بود. پدر فاطمه، با استفاده از شماره تماسی که دخترش برای هماهنگی نوبت های کاری خود در صفحه اینستاگرامش منتشر کرده بود، به عنوان یک مشتری ناشناس با او تماس گرفت. هدف او، نه دریافت خدمات زیبایی، بلکه شناسایی دقیق محل کار فاطمه و اجرای نقشه شوم خود بود. پس از کسب اطلاعات لازم، او صبح روز حادثه، حوالی ساعت ۹، مقابل سالن زیبایی در یکی از محله های پرتردد اسلام شهر حاضر شد.

فاطمه که بی خبر از نیت شوم پدرش بود، به دعوت او برای گفت وگویی خصوصی در ماشین، به سمت خودرو رفت. اما به محض ورود به خودرو و پیش از آنکه فرصت هرگونه واکنشی داشته باشد، با ضربات چاقو مورد حمله قرار گرفت. شاهدان عینی و روایت مادر فاطمه نشان می دهد که این جنایت در ملأعام و در مقابل چشمان رهگذران و همکاران فاطمه رخ داده است. گزارش ها حاکی از آن است که پدر فاطمه با ۱۴ ضربه چاقو، دختر خود را هدف قرار داده و این ضربات مهلک، باعث جراحات شدید و خونریزی بی وقفه فاطمه شد.

پس از این حمله وحشیانه، فاطمه در حالی که به شدت مجروح شده بود، به سمت بیمارستان منتقل شد، اما متأسفانه به دلیل شدت جراحات وارده، در مسیر جان باخت. صحنه های دلخراش این جنایت، برای شاهدان عینی و کسانی که از نزدیک آن را مشاهده کرده بودند، بسیار هولناک و فراموش نشدنی بود. نکته قابل تأمل دیگر در این پرونده، رفتار قاتل پس از ارتکاب جرم بود. پدر فاطمه، پس از به قتل رساندن دخترش، بدون هیچ گونه مقاومت یا تلاشی برای فرار، در محل حادثه باقی ماند و خود را به نیروهای پلیس که بلافاصله در محل حاضر شده بودند، معرفی کرد. این رفتار، نشانه ای از بی تفاوتی عمیق یا شاید حتی از پیش تعیین شدگی کامل این جنایت بود که بر پیچیدگی پرونده می افزاید.

زمینه ها و انگیزه های پنهان: از خشونت خانگی تا استقلال طلبی

برای درک کامل ابعاد قتل فاطمه توسط پدرش، ضروری است به زمینه ها و انگیزه های پنهان این جنایت خانوادگی عمیق تر نگریست. این قتل، نتیجه یک لحظه خشم آنی نبود، بلکه ریشه های آن در سال ها خشونت خانگی، اختلافات شدید زناشویی و تقابل بر سر ارزش ها و استقلال فردی نهفته بود.

در گزارش های اولیه رسانه ها و روایت های نزدیکان، به چندین انگیزه کلیدی اشاره شده است. یکی از مهم ترین دلایل، حمایت فاطمه از مادرش در برابر خشونت های پدر بود. مادر فاطمه در مصاحبه ای با رسانه ها فاش کرد که زندگی مشترک ۲۷ ساله شان، مملو از خشونت های کلامی، لفظی، تهدید و ضرب و شتم بوده است. فاطمه که خود شاهد و گاهی قربانی این خشونت ها بود، همواره حامی مادرش در برابر تعدی های پدر قرار می گرفت. این دفاع، خود به عاملی برای تشدید خشم و کینه پدر نسبت به فاطمه تبدیل شده بود.

علاوه بر این، آشکارسازی خیانت و مشکلات اخلاقی پدر توسط فاطمه، یکی دیگر از نقاط عطف در تیرگی روابط پدر و دختر بود. مادر فاطمه توضیح داد که پس از کشف این خیانت توسط دخترش، رابطه پدر و دختر به سردی گراییده و این موضوع، به تصمیم مادر برای جدایی قوت بخشیده بود. این افشاگری، که به نظر می رسد پدر آن را نوعی سرپیچی و دهن کجی به اقتدار خود تلقی کرده بود، می توانست انگیزه ای قوی برای انتقام جویی در او ایجاد کند.

تلاش فاطمه برای کسب استقلال مالی و کار در سالن زیبایی نیز به عنوان یکی از عوامل تحریک کننده ذکر شده است. در جامعه ای که همچنان برخی نگاه های سنتی، استقلال مالی دختران را برنمی تابند، فعالیت فاطمه در بیرون از منزل می توانست به عنوان نافرمانی از هنجارهای پدرسالارانه توسط پدر تلقی شود. این استقلال طلبی، به خصوص در شرایطی که پدر احساس شکست و عدم کنترل بر خانواده اش را تجربه می کرد، می توانست بهانه ای برای ابراز خشونت بیشتر باشد.

پدر فاطمه در اعترافات اولیه خود، اختلافات شدید خانوادگی با همسر و درگیری های ناشی از اعتیاد شخصی خود را دلیل این جنایت عنوان کرد. او مدعی شد که قتل را از روی انتقام جویی و احساس شکست در زندگی خانوادگی اش انجام داده است. این اظهارات، هرچند تلاشی برای توجیه جنایت باشد، اما خود به روشنی نشان دهنده عمق مشکلات روانی و خانوادگی قاتل است. اعتیاد، در بسیاری از موارد، عاملی تشدیدکننده برای خشونت و از دست دادن کنترل بر رفتارها محسوب می شود.

اما روایت عمیق تر از زبان مادر فاطمه، ناگفته های تکان دهنده ای را آشکار می سازد:

سابقه خشونت خانگی: مادر فاطمه تصریح کرد که در طول ۲۷ سال زندگی مشترک، همواره مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. این خشونت ها از همان دوران نامزدی آغاز شده و شامل تهدید، بددهنی، تهمت و ضرب و شتم می شد.

دلایل عدم جدایی: باوجود مراجعات متعدد به پزشکی قانونی و داشتن مدارک، مادر فاطمه به دلیل تهدیدات پدر مبنی بر آسیب رساندن به فرزندان، گریه ها و التماس های او و همچنین توصیه های خانواده ها به سوختن و ساختن به خاطر فرزندان، از طلاق منصرف شده بود. او امید داشت با بزرگ شدن فرزندان، بتواند از این زندگی رهایی یابد.

خشونت علیه فرزندان: مادر فاطمه تأیید کرد که هم پسر و هم فاطمه، بارها به دلیل دفاع از او، مورد ضرب و شتم پدر قرار گرفته بودند.

ماجرای خیانت و واکنش فاطمه: کشف خیانت پدر توسط فاطمه، نقطه عطفی در روابط آن ها بود. فاطمه، پس از اطلاع از این موضوع، از پدرش سرد شد. این اتفاق، تصمیم مادر برای جدایی را جدی تر کرد.

ترک خانه: به دلیل تشدید خشونت ها و تهدیدات پدر پس از درگیری با پسر، مادر و فاطمه خانه را ترک کرده بودند. این ترک خانه، در حقیقت تلاشی برای نجات از محیط سمی و خطرناک بود.

برنامه ریزی پدر برای قتل: مادر فاطمه جزئیات تماس پدر با دخترش به بهانه دریافت خدمات زیبایی و اصرار او برای کشاندن فاطمه به ماشین را تشریح کرد. این روایت، بر این فرضیه که قتل از پیش برنامه ریزی شده بود، صحه می گذارد و نشان می دهد که پدر با نیتی شوم به محل کار فاطمه رفته بود.

«من در ۲۷ سال زندگی مشترکم، وضعیت نرمالی نداشتم. حتی توی دوران نامزدی، هروقت دعوامون میشد به من می گفت که اگر بروی بچه ها، برادرت را اذیت می کنم و حتی تهدید به مرگ می کرد.» این جمله، بخشی از ناگفته های مادر فاطمه سلطانی است که عمق فاجعه خشونت خانگی را در این خانواده نشان می دهد.

مجموع این عوامل، از خشونت های دیرینه و مشکلات روانی پدر تا تلاش فاطمه برای استقلال و دفاع از مادرش، بستر را برای یک فاجعه آماده کرد. قتل فاطمه توسط پدرش، نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه نقطه اوج سلسله ای از رنج ها و درگیری ها بود که در نهایت به این سرنوشت تلخ برای دختر نوجوان منجر شد.

بازتاب ها و واکنش ها: خشم، اندوه و مطالبه گری اجتماعی

قتل فاطمه توسط پدرش، فراتر از یک خبر تلخ حوادث، به سرعت به یکی از پربحث ترین موضوعات در فضای عمومی ایران تبدیل شد و موج عظیمی از خشم، اندوه و مطالبه گری اجتماعی را به دنبال داشت. این بازتاب گسترده، نشان دهنده حساسیت جامعه نسبت به خشونت های خانگی و قتل های ناموسی است که همواره در لایه های پنهان جامعه وجود داشته و گه گاه با وقوع فجایعی این چنینی، آشکار می شود.

موج رسانه ای و شبکه های اجتماعی

به محض انتشار خبر قتل فاطمه سلطانی در اسلام شهر، شبکه های اجتماعی فارسی زبان، به کانون اصلی واکنش ها تبدیل شدند. هشتگ های مرتبط با نام فاطمه و عبارت هایی همچون «#قتل_ناموسی» و «#فرزندکشی»، به سرعت داغ شدند و میلیون ها کاربر، با انتشار پست ها، توییت ها و استوری ها، به این جنایت واکنش نشان دادند. خشم و اندوه عمومی از این واقعه دلخراش، بسیار ملموس بود. کاربران نه تنها به ابراز تأسف و همدردی با خانواده فاطمه پرداختند، بلکه به تحلیل ریشه های اجتماعی و قانونی این فاجعه نیز روی آوردند.

تصاویر فاطمه، روایت های مادرش و جزئیات تکان دهنده قتل، دست به دست می شد و اذهان عمومی را درگیر می کرد. بسیاری از کاربران، ضمن محکوم کردن این جنایت، به مقایسه آن با موارد مشابه قتل ناموسی در ایران پرداختند و نسبت به تکرار چنین حوادثی در غیاب قوانین بازدارنده و حمایت های اجتماعی کافی، ابراز نگرانی کردند. این موج رسانه ای، تنها به ابراز احساسات محدود نشد، بلکه به گفت وگویی جدی درباره مسئولیت پذیری جمعی، نقش دولت در حمایت از قربانیان خشونت و ضرورت اصلاحات قانونی منجر شد.

صدای فعالان حقوق زنان و حقوقدانان

در کنار واکنش های عمومی، قتل فاطمه سلطانی توسط پدرش، با بازتاب گسترده ای در میان فعالان حقوق زنان، حقوقدانان، جامعه شناسان و کنشگران اجتماعی همراه شد. این گروه از افراد، با نگاهی تخصصی تر و تحلیلی، به ابعاد حقوقی و اجتماعی این پرونده پرداختند و خواستار اقدامات جدی و فوری برای پیشگیری از تکرار چنین فجایعی شدند.

فعالان حقوق زنان، بار دیگر بر لزوم تصویب قوانین حمایتی جامع برای زنان و کودکان و همچنین اصلاح قوانین مجازات اسلامی، به ویژه مواد ۳۰۱ و ۳۰۲ که به وضعیت «ولی دم» بودن پدر در قتل فرزند می پردازد، تأکید کردند. آن ها معتقدند که قوانین فعلی، نه تنها بازدارندگی کافی ندارند، بلکه در برخی موارد، زمینه ساز تبرئه یا تخفیف مجازات پدران قاتل می شوند که این امر، خود به ترویج فرهنگ خشونت کمک می کند.

حقوقدانان نیز با استناد به این پرونده، به تحلیل خلأهای قانونی پرداختند و ضرورت بازنگری اساسی در این قوانین را گوشزد کردند. آن ها با ارائه استدلال های حقوقی، نشان دادند که چگونه مفاهیمی چون «ولی دم» بودن پدر، می تواند به عدم اجرای عدالت کامل در پرونده های فرزندکشی منجر شود. درخواست های مکرر برای اشد مجازات پدر قاتل، نه تنها از سوی مادر فاطمه و خانواده مقتول مطرح شد، بلکه بسیاری از حقوقدانان نیز با این مطالبه همراهی کردند و آن را راهی برای ایجاد بازدارندگی و تضمین عدالت دانستند.

رسانه های داخلی و بین المللی نیز به پوشش گسترده این پرونده پرداختند. این توجه رسانه ای، به افزایش آگاهی عمومی درباره پدیده خشونت خانگی و قتل های ناموسی در ایران کمک کرد و فشار اجتماعی را برای رسیدگی جدی تر به این مسائل افزایش داد. قتل فاطمه سلطانی، به نمادی از مبارزه برای حقوق زنان و کودکان در ایران تبدیل شد و نشان داد که چگونه یک فاجعه فردی می تواند به یک مطالبه جمعی برای عدالت و تغییرات ساختاری منجر شود.

چالش های حقوقی و خلأهای قانونی: سایه «ولی دم بودن پدر»

یکی از پیچیده ترین و بحث برانگیزترین ابعاد قتل فاطمه توسط پدرش، به چالش های حقوقی و خلأهای قانونی موجود در سیستم قضایی ایران بازمی گردد. این پرونده، بار دیگر توجه را به مواد قانونی مربوط به فرزندکشی جلب کرد که بر اساس آن ها، مجازات پدر قاتل با ابهامات و انتقادات جدی مواجه است.

مفهوم ولی دم در قانون مجازات اسلامی

در نظام حقوقی اسلامی و به تبع آن در قانون مجازات اسلامی ایران، مفهوم «ولی دم» نقش محوری در تعیین قصاص یا دیه در جرائم قتل دارد. ولی دم به شخصی اطلاق می شود که حق قصاص یا مطالبه دیه مقتول را دارد. در مورد قتل فرزند توسط پدر، قانون ایران یک استثنای مهم قائل شده است. بر اساس ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی، هرگاه مرتکب، پدر یا جد پدری مقتول باشد، قصاص نمی شود، مگر اینکه مقتول ولی داشته باشد. همچنین ماده ۳۰۲ نیز به این مسئله پرداخته است. این مواد به طور کلی پدر را از قصاص معاف می کنند، مگر در شرایط خاصی که معمولاً در مورد فرزندکشی توسط پدران صدق نمی کند. به عبارت دیگر، پدر، خود ولی دم فرزندش محسوب می شود و نمی تواند از خودش قصاص کند.

این خلأ قانونی بدان معناست که در چنین پرونده هایی، پدر قاتل به جای قصاص نفس که اشد مجازات برای قتل عمد است، تنها به پرداخت دیه به سایر اولیای دم (مانند مادر و فرزندان دیگر) و مجازات حبس (تعزیر) محکوم می شود. این مجازات تعزیری نیز معمولاً شامل ۱۰ تا ۳ سال حبس می شود که از نظر بسیاری از حقوقدانان و افکار عمومی، به هیچ عنوان با فجیع بودن جرم فرزندکشی متناسب نیست و خاصیت بازدارندگی ندارد.

این وضعیت حقوقی، نگرانی های جدی را در مورد عدم بازدارندگی مجازات های فعلی و تکرار چنین حوادثی ایجاد کرده است. هنگامی که یک پدر می داند که به دلیل جایگاه قانونی اش به عنوان «ولی دم» از مجازات قصاص معاف خواهد شد، احتمال ارتکاب چنین جنایاتی ممکن است افزایش یابد. این موضوع به خصوص در پرونده های قتل ناموسی، که معمولاً با انگیزه حفظ «آبرو» یا «غیرت» انجام می شود و قربانی آن اغلب زنان یا دختران هستند، ابعاد فاجعه بارتری پیدا می کند.

«این واقعیت تلخ که پدر، خود ولی دم فرزند است و قانون از قصاص او در قتل فرزند جلوگیری می کند، یکی از بزرگترین خلأهای حقوقی در پرونده هایی مانند قتل فاطمه سلطانی است که به تکرار فجایع مشابه دامن می زند.»

ضرورت اصلاح قوانین: ندای عدالت خواهی

قتل فاطمه سلطانی، بار دیگر ندای عدالت خواهی را برای اصلاح قوانین مجازات اسلامی (مواد ۳۰۱ و ۳۰۲) بلند کرد. انتقادات حقوقدانان از این مواد قانونی، سال هاست که ادامه دارد. آن ها معتقدند که این قوانین، ریشه در تفاسیر فقهی خاصی دارند که با اصول عدالت و حقوق بشر نوین در تضاد هستند. در شرایطی که جامعه به سمت حمایت بیشتر از حقوق زنان و کودکان در ایران پیش می رود، وجود چنین قوانینی به عنوان یک عقب ماندگی حقوقی تلقی می شود.

حقوقدانان بر لزوم بازنگری اساسی در این مواد قانونی تأکید می کنند تا مجازات قتل فرزند توسط پدر، به گونه ای تعیین شود که هم بازدارنده باشد و هم با فجیع بودن جرم تناسب داشته باشد. مطالبه اشد مجازات پدر قاتل از سوی مادر فاطمه و بسیاری از فعالان حقوقی، از همین رویکرد نشأت می گیرد. آن ها بر این باورند که تنها با اجرای عدالت کامل و مجازات متناسب، می توان از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کرد و حس امنیت را برای قربانیان بالقوه خشونت خانگی فراهم آورد.

چالش های پیش روی اجرای عدالت در این پرونده، نگرانی از عدم اجرای عدالت کافی و بازگشت قاتل به جامعه را تشدید می کند. این نگرانی ها باعث شده تا فشار اجتماعی بر نهادهای قانون گذار برای بررسی و اصلاح این قوانین افزایش یابد. در طول سالیان متمادی، تلاش هایی برای اصلاح این قوانین صورت گرفته، اما هنوز به نتیجه قطعی و بازدارنده ای نرسیده است. پرونده فاطمه سلطانی، یک بار دیگر ضرورت این اصلاحات را به شکلی دردناک یادآوری می کند و خواستار توجه جدی و فوری مسئولان به این موضوع حساس است. عدالت خواهی برای فاطمه، تنها به معنای مجازات قاتل نیست، بلکه به معنای ایجاد بسترهای قانونی و اجتماعی برای جلوگیری از وقوع مجدد جنایت خانوادگی مشابه و حفاظت از آسیب پذیرترین اعضای جامعه است.

نتیجه گیری: درس هایی از فاجعه فاطمه سلطانی

قتل فاطمه توسط پدرش، رویدادی عمیقاً دلخراش و تکان دهنده بود که ابعاد مختلف یک فاجعه انسانی را به روشنی نشان داد. این پرونده، فراتر از یک خبر حوادث ساده، به آیینه ای برای بازتاب ریشه های عمیق خشونت خانگی، چالش های پیچیده اجتماعی و خلأهای حقوقی در جامعه ایران تبدیل شد. فاطمه سلطانی، قربانی سال ها خشونت پنهان و آشکار در خانه، و در نهایت، قربانی قانونی شد که نتوانست به طور کامل از او حمایت کند.

فاجعه ای که برای فاطمه رخ داد، نه تنها داغ بزرگی بر دل مادر و خانواده اش نهاد، بلکه زنگ خطری جدی را برای کل جامعه به صدا درآورد. این حادثه، بار دیگر نشان داد که چگونه خشونت خانگی در ایران، می تواند به فجیع ترین شکل ممکن، جان انسان ها را بگیرد و چگونه قربانیان، به ویژه زنان و کودکان، اغلب در برابر این خشونت ها بی دفاع باقی می مانند. روایت مادر فاطمه، از ۲۷ سال زندگی مشترک با خشونت، تهدید و عدم امکان جدایی، حکایت تلخ هزاران زن دیگر در این سرزمین است که به دلایل مختلف از جمله تهدیدات، فشارهای اجتماعی و نبود حمایت های کافی، در چرخه خشونت گرفتار می مانند.

از منظر حقوقی، پرونده فاطمه سلطانی، به روشنی ضعف ها و ابهامات موجود در قوانین فرزندکشی و به طور خاص، مفهوم «ولی دم» بودن پدر را برجسته ساخت. معافیت پدر از قصاص در صورت قتل فرزند، به گواه بسیاری از حقوقدانان و فعالان اجتماعی، نه تنها با اصول عدالت و بازدارندگی سازگار نیست، بلکه می تواند به ترویج چنین جنایاتی کمک کند. مطالبه اصلاح قوانین مجازات اسلامی (مواد ۳۰۱ و ۳۰۲)، دیگر یک درخواست حاشیه ای نیست، بلکه به یک مطالبه عمومی و ضروری برای حفاظت از جان زنان و کودکان تبدیل شده است.

جامعه باید از فاجعه فاطمه سلطانی درس های مهمی بیاموزد. این درس ها شامل موارد زیر است:

  1. لزوم پیشگیری از خشونت خانگی: نهادینه کردن آموزش های لازم برای شناسایی و مقابله با خشونت خانگی، از مدارس و خانواده ها تا سطح جامعه.
  2. حمایت از زنان و کودکان قربانی: ایجاد و تقویت مراکز حمایتی، مشاوره ای و پناهگاه های امن برای زنانی که در معرض خشونت قرار دارند، همراه با دسترسی آسان به خدمات قضایی و حقوقی.
  3. افزایش آگاهی عمومی: شکستن سکوت در مورد خشونت خانگی و ترویج فرهنگ عدم تحمل خشونت در هر شکل آن.
  4. فراخوان برای اقدام جدی در جهت اصلاح قوانین: نمایندگان مجلس، حقوقدانان و مسئولان قضایی باید با جدیت، خلأهای قانونی موجود را برطرف کرده و مجازات های بازدارنده ای برای قتل فرزند توسط پدر در نظر بگیرند.
  5. مسئولیت اجتماعی: هر فرد در جامعه باید نسبت به علائم خشونت خانگی در محیط اطراف خود حساس باشد و در صورت مشاهده، مسئولیت اطلاع رسانی و حمایت را بر عهده بگیرد.

عدالت برای فاطمه سلطانی، تنها به معنای مجازات قاتلش نیست، بلکه به معنای ایجاد تغییرات سیستمی و فرهنگی است که از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کند و به هر کودک و زنی در این سرزمین، حق زندگی در امنیت و کرامت را بدهد. این مهم، نیازمند اراده جمعی، همبستگی اجتماعی و اقدامات قاطع قانون گذاران و مجریان قانون است تا دیگر هیچ دختری قربانی خشونت های پنهان و قوانین ناکارآمد نشود.

دکمه بازگشت به بالا